کلبه ی تنهایی من

برای خودم

دیروز رازم برملا شد، خودم خواستم... .
شاید بگن لزومی نداشت بدونه ولی من می گم لازم بود.
نمی دونم... ، این روزا هیچی نمی دونم. ولی حالم خوبه... . خوبم. خوبتر از بقیه ی روزا.

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 1:08  توسط دم عصایی  

اطلاعات کامل تر در اینترنتبرای خودم

| 

این روزا...

این روزا دل تنگ کرم خاکی ام... .حوصله ندارم و پکرم. امروزم که راه راه دم دار انگار مریض شده... . دیشب از دلتنگی گریه کردم، واسه همین امروز چشم درد بودم و کم تونستم درس بخونم. بهتر شم شب درس می خونم. نشم، هیچی دیگه.

+ نوشته شده در شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 21:29  توسط دم عصایی  

اطلاعات کامل تر در اینترنتاین روزا...

| 

نمی دونم واقعا چه کنم!

می خواستم برای دو تا از دوستام تو یه روز تولد بگیرم... .
بدون این که بفهمن... .
با هم قرار بذاریم و یه جا جفتشونو شاد کنم... .
نمی دونم کارم درسته یا نه ولی فکر می کنم باعث ناراحتی ممکنه بشه... .
می دونی چی می گم؟
راستش فکر می کردم کارم خوبه ولی حس می کنم نه... .
ممکنه باعث آزردگی خاطر شه... .
نمی دونم... من نیتم خیره... .
دوست داشتم باعث شادیشون شم، همین... .
چند هفته اس براش برنامه می چینم... .
اما یه حسی یهو ته دلم گفت که ممکنه... .
بی خیال... فکر کنم اشتباه کردم و باید بی خیالش شم.
 

+ نوشته شده در شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 21:01  توسط دم عصایی  

اطلاعات کامل تر در اینترنتنمی دونم واقعا چه کنم!

| 

کلبه ی تنهایی من


صفحه نخست
عناوین مطالب

نوشته های گذشته

برای خودم
این روزا...
نمی دونم واقعا چه کنم!

نوشته های پیشین

فروردين 1399
اسفند 1398


آمارگیر وبلاگ


 RSS 

POWERED BY
NILOBLOG.COM